|
کبوتر زخمی |
|
عشق و حال |
بخواب همچو محتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار باشد که عشق در وجوت بماند، و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره ذره ی وجودت را بگیرد آنگاه عشق از وجوت سرریز شود... باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد ای امید نا امیدی های من
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 15:5 توسط عاشق |
ای بهار روشنین ،در فصل تاریکی من ای آفتاب آسمان در شب ظلمانی من
حسن خلق داری ز اغیار جهان آری ای دُرگران آسای من لیلی و شیرین ،زلیخا های های از شما بهتر بود ،معشوق من گر کَنَدفرهاد کوهی را به سخت کُه که سهل است شهر را خواهم من گر زلیخا دامان یوسف می درد با نگاهت می دری افکار من گفته اند زیبارویان جهان بی وفایند یارا ،حتی به من؟؟! چون که خلف این را ثابت کنی باش یار دل عاشقّ من " یوزارسیف "
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 19:38 توسط عاشق |
خداحافظ ، تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ، بدون تو گمان بردی که می مانم خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 7:11 توسط عاشق |
بهت نمي گم که دوست دارم قسم می خورم که دوست دارم بهت نمي گم هر چي بخواهي بهت مي دم چون همه چيز من تويي نمي خوابم که خوابت رو ببينم چون خيلي خوشتر از خوابي اگر يک روز چشمات پر اشک شد و دنبال شونه اي گشتي تا گريه کني صدام کن قول نمي دم اشکاتو پاک کنم منم باهات گريه مي کنم اگر دنبال مجسمه سکوتي گشتي تا سرش داد بزني صدام کن قول مي دم ساکت بمونم اگر دنبال خرابه اي گشتي تا نفرت رو در اون دفن کني صدام کن قلبم حالا خرابه وجود توست اگر يک روز صدات کردم که بهت نياز دارم بهم نگو کجايي ؟! فقط يک لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن





+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 6:6 توسط عاشق |
| ||||||